الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

405

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

امام مظلوم ستم كشيده ، از محل اجتماع خارج شد در حالى كه مىفرمود : « اين نيز به سرانجام خود ، خواهد رسيد » . فرزند برومند اسلام ، عمار بن ياسر ، پيش آمد و خطاب به ابن عوف گفت : « اى عبد الرحمن ! به خدا قسم ! تو او را واگذاشتى ، در حالى كه وى از كسانى است كه به حق حكم مىكنند و عدالت را به آن اجرا مىنمايند » . ( 1 ) مقداد از جمله كسانى بود كه جانش از غم و اندوه به درد آمد و گفت : « به خدا قسم ! هرگز نديدم همانند آنچه بر اهل اين بيت پس از پيامبرشان رسيده است ، شگفتا از قريش ! آنها مردى را واگذاشتند كه نمىگويم و نمىشناسم كسى را كه از او به عدالت قاضىتر ، داناتر و باتقواتر باشد ، اگر يارانى داشته باشد » . عبد الرحمن سخنش را قطع كرد و او را از فتنه برحذر داشت و گفت : « اى مقداد ! از خدا بترس كه من از فتنه بر تو مىترسم » . ( 2 ) بدين ترتيب ، فاجعهء شورا كه براى مسلمين فتنه‌ها را جاويدان ساخت و آنان را در شرى عظيم افكند ، به پايان رسيد . شورايى كه در تأسيس و اجراى آن به اين شكل ، هيچ حقى براى خاندان پيامبر رعايت نگرديد بلكه آن قوم عمدا و به صورتى آشكار براى كم كردن ارزش آنان كوشيدند و با آنها برخوردى عادى آميخته با كينه و دشمنى داشتند و بدين گونه بود كه سفارشهاى پيامبر در حق آنان از بين رفت و به آنچه در موردشان فرموده بود ، توجهى نشد از اينكه عترت معادل كتاب عظيم خداوند يا همانند كشتى نوح مىباشد كه هر كه بر آن سوار شود ، نجات مىيابد و هر كه از آن بازماند ، غرق مىشود و فرو مىافتد . ( 3 ) امام حسين عليه السّلام در آغاز عمر ، فصلهاى اين شورا و آنچه در پى بىآن از گسترش طمعكاريهاى سياسى و جنگ وحشتناك بر سر قدرت بود را مشاهده